نقد و بررسی سریال سه تفنگدار:

كد خبر  :  3451 تاريخ خبر  : 1394/04/02 - 05:03:56
نقد و بررسی سریال سه تفنگدار: سریال ۱۲ قسمتی سه تفنگدار ، فصل اول چند ماهی از پایان پخشش می گذرد و حالا با نقد آن با شماییم.

خلاصه و نقدی بر سه تفنگدار:

زمستان است!

 

 

۳mosk

 

سریال ۱۲ قسمتی سه تفنگدار ، فصل اول چند ماهی از پایان پخشش می گذرد و حالا با نقد آن با شماییم.

 

سریال از نظر کیفی متوسط است و اگر با اثر  قبلی این شبکه «پرونده های مجهول چوسون» قیاسش کنیم ، این سریال ابتدا در جایگاهی پایین تر قرار میگیرد. اما در ادامه و بخصوص پایانش در موقعیتی برابر و حتی با اندکی اغماض بالاتر هم قرار خواهد گرفت.

دوران سلطنت شاه اینجو، کسیکه در تاریخ جانشین «گوانگه» مشهور شده است.

فرزند ارشدش (ولیعهد سوهیون) معروف که پیشتر در «جنگ گلها» او و پدرش را دیده بودیم.

اما این پدر و پسر نقش اول نیستند.

«پارک دال هیانگ» روستا زاده ای که به شهر می آید و وارد قصر می شود و با یک سری اتفاقات عجیب به ولیعهد نزدیک می شود . او نقش اول ماجراست.

سریال با سفر دال هیانگ از روستا به پایتخت برای شرکت در آزمون آغاز میشود.

راوی روی سریال در حال شرح ماجراست.

 

 

دال هیانگ خیلی زود در خیابانهای پایتخت ولیعهد سوهیون و دو محافظش را میبیند و آنها خودشان را (سه تفنگدار) معرفی می کنند و این شروع ماجراست.

The_Three_Musketeers_(Korean_Drama)-0002

این سریال با توجه به تعداد کم قسمتهایش طبیعتا نکات کمتری هم نسبت به سایر سریالها دارد که در زیر می خوانید:

-سریال در ابتدایش هیجان چندانی ندارد، با حوصله در حال جلو بردن داستان است و ریتم سریال کند است. شروع طوفانی ندارد و آرام آرام قصد همراه کردن مخاطبان را با خود دارد.

-کاراکتر ولیعهد سوهیون مانند (جنگ گلها) مثبت است و در همه موارد حق با اوست کلا !

البته در اینجا برخلاف سریال jtbc  مظلومیت و بدبختی از چهره اش زار نمی زند !

در این سریال او یک اصلاح طلب روشنفکر است که برخلاف پدرش به دنبال اصلاح امور و کمک به سرنوشت و آینده چوسون است.

قسمتهای نخستین به ما می فهماند که با یک شاهکار طرف نیستیم ، البته سریال در ادامه پیشرفت می کند که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.

-از نظر انتخاب و نحوه ایفای نقش بازیگران سریال چندان خوب عمل نکرده است. از بین کاراکترها بازیگر (عالی) که اصلا نداریم ، بهترین ها صرفا(خوب) هستند ، ولیعهد بازی متفاوتی دارد که ابتدا چنگی به دل نمی زند این تفاوت اما درادامه در بازی او بیشتر به دل می نیشیند.دال هیانگ بازی نسبتا خوبی دارد هرچند  انتظار از او بعنوان نقش اول بیشتر از اینها بود.

همسر ولیعهد که معشوقه سابق دال هیانگ بوده نقشش با «جنگ گلها» زمین تا آسمان متفاوت است .

 

Mosk3 (1)

آنجا همسر ولیعهد یک خانواده را اداره می کرد ، با شاه و همسرش می جنگید و اگر زمام امور مملکت را دستش می دادند قطعا بهتر از (اینجو) عمل می کرد. اما اینجا در ابتدا او را کاراکتری شوخ و دست و پا چلفتی می بینیم که میکوشد موقعیت های کمدی خلق کند که البته چندان موفق نیست.

-سریال در دو قسمت اول گیج و سردرگم است اما از قسمت سوم و ماجرای آمدن سفرای چین حس میشود که سریال (جا افتاده است)

-تنها منبعی که می توانیم این اثر را با آن مقایسه کنیم (جنگ گلها) است . شاه اینجو در هر دو سریال شخصیتی معلوم الحال دارد . پادشاهی متوهم که شدیدا ترس  در وجودش رخنه کرده است.

-سریال سعی می کند موقعیت سازی های خوبی داشته باشد. ماجرای عاشقانه همسر ولیعهد و پارک دال هیانگ  که در گذشته رخ داده نمونه ای از این تلاشهاست . بخصوص آنکه کارگردان مدام آنها را به هم لینک می کند.

و با نشان دادن صحنه هایی به بیننده می فهماند که علی رغم  تلاش و انکار دو طرف ،گویا این عشق ممنوعه جریان دارد هنوز…

-سریال در همان قسمتهای نخستین پای ژنرال مانچو را به چوسون باز می کند ، او میشود یک محور اصلی در سریال که تا آخرین قسمتها هم حضور دارد.

حال در این بین یک سوال در ذهنمان شکل میگیرد:« آیا سریال در حال نزدیک شدن به تهاجم مانچو است؟!»

Mosk6 (1)

-کارگردانی نسبت به فیلمنامه برتری دارد، بازی نسبتا خوبی که ازبرخی بازیگران میگیرد، نماهای تازه ای که میسازد ، هارمونی نسبتا خوبی که در سریال جریان دارد ، در فیلمبرداری هم نسان می دهد که ذوق و قریحه خوبی دارد و به خوبی می تواند آن حسی را که مد نظرش است به بیننده القا کند.

میزانسن جالب توجهی بخصوص در قصر اینجو و کلا در همه سکانسهای اینجو وجود دارد.

اما فیلمنامه بخصوص در چند قسمت اول ضعف دارد و نمی تواند بیننده را با خود همراه کند و به بیانی ساده تر «کشش » ندارد.

-لوکشین های تکراری در این سریال هم طبق روال همیشگی وجود دارد، کم کم دلتنگ سریالهایی به جز دوره چوسون می شویم باید دید (درخشش یا جنون) چند مرده حلاج است.

با طولانی شدن فاصله میان (رویای امپراطور) تا به امروز (نزدیک به  ۳ سال) ضرورت ترجمه آثار بزرگ تاریخی حس میشود البته فعلا جونگ دو جون و جینگ بی روک هردو باز هم از چوسون هستند اما بازهم پتانسیل تغییر را دارند (البته امیدوارم !)

-سریال در ادامه پیشرفت می کند ، نکته بارز سریال همین پیشرفت تمام نشدنی است که تا آخرین قسمت و آخرین سکانس و دقیقا تا آخرین ثانیه سریال جریان دارد!

فعلا در قسمتهای ۷ و ۸ موضوعات تازه ای وارد کار شده است.

-سه تفنگدار مشکل (دیالوگ نویسی) دارد و این مشکل در قسمتهای نخستین بیشتر نمود دارد.

مشکل دیگر این است که درصد قابل توجهی از تایم برای درگیر کردن مخاطب، از دست می رود به همین دلیل قسمتهای نخست را باید با کمی صبوری و حوصله تماشا کرد البته که در ادامه این وضعیت بهتر می شود.

–        قصه ها مشکل دارند، قصه های موازی وجود ندارند ، حضور چند نقش و بازیگر های این نقش ها به کار لطمه می زند.

و در کل به شخصه تا اینجای کار ترجیح میدادم که با یک پرونده های مجهول چوسون ۲ طرف می شدم تا سه تفنگدار ! البته این نظر بعد از تماشای قسمتهای پایانی تغییر کرد.

-شخصیت پردازی دو محافظ ولیعهد سوهیون به معنای واقعی کلمه افتضاح است.

(هو سونگ پو) بدتر از این نمی شود . واقعا باید به او تمشک بدترین بازیگر تاریخ چوسون را با اختلافی فاحش نسبت با سایر رقبا اعطا کرد.

Mosk5 (1)

هیچ ارتباطی میان ما  با این دو محافظ آن هم با آن بازی تخت و مصنوعی و بی روحشان برقرار نمی شود.

نام سریال سه تفنگدار است و آنها دو تفنگدارش هستند اما بدون هیچ بعد شخصیتی  صرفا مثل آدم آهنی کوک شده اند و دیالوگ های سطح پایین می گویند تا وقت بگذرد آنها جزئی از نقشهای اصلی هستند اما پرواضح است که نویسنده محترم زحمت شخصیت پردازی این دو نفر را به خود نداده است و صرفا دو شخصیت را اتود زده و جلوی دوربین فرستاده است.

-در ابتدای نقد گفته شد که بازی بازیگر (ولیعهد سوهیون) متفاوت است . او یک کاراکتر خاص دارد . آرامش عجیبی در صدا و رفتارش پیداست. بحث کیفی به کنار، در هفتاد درصد سکانسها ، ما جذب رفتارش می شویم ، ولیعهد اصلاح طلب که به دال هیانگ حسادت می کند که همسرش روزی عاشق او بوده است.

بازی ولیعهد روند رو به رشد دارد و بخصوص در قسمتهای پایانی به اوج می رسد.انگار در اوایل او هنوز در نقشش غرق نشده بود.

-اگر همین قسمتهای پایانی را از سریالف فاکتور بگیریم . حس کلی  این اثر مانند «زمستان» خواهد بود.

سرمای نسبتا محسوسی در سرتاسر کار وجود دارد برخی مواقع شدتش کم می شود و مواقع دیگر زیاد.

اما سریال سرد است. رنگ بندی و نورپردازی لوکیشنها در خیلی از سکانسها این حس را القا می کند ، در قصر شاه اینجو انگار یک مه محو همه جا حضور دارد .

این نکته را هم مد نظر داشته باشید که درصد قابل توجهی از  سکانسها در شب فیلمبرداری شده است.

شاید سه تفنگدار هم دارد سرنوشت  تراژیک ولیعهد سوهیون را فریاد می زند از لای همین در و دیوار سرد و خاک گرفته ، در دل همین شب های بی پایان.

-قسمت ۸ سرانجام راز می ریونگ فاش می شود.

عشق ناکام ولیعهد ، این آغاز دمیده شدن روحی تازه در کالبد سریال است.

-هیانگ سون یا همان می ریونگ حالا توسط کیم جا جوم انتخاب شده تا بعنوان همسر ولیعهد وارد قصر شود، این اتفاق رخ نمی دهد اما خود این موضوع باز هم هیجان دیگری در سریال ایجاد می کند.

از همین قسمت۸ فلش بک های سریال شروع می شود تا سوالات بی پاسخ را پاسخ دهد.

-در مقایسه با قسمتهای اولیه حالا که کم کم در حال نزدیک شدن به پایان سریال هستیم، سه تفنگدار از انسجام بیشتری برخوردار است.

fullsizephoto464214

-کیم جاجوم از اول حضورش جدی نیست و بعدا پر رنگ می شود ، او نقش منفی است که ولیعهد با او در می افتد.

-بازی ولیعهد و یارانش بهتر می شود ، پارک دال هیانگ بیشتر در نقشش غرق میشود اما هنوز همه اینها جای کار دارد.

-قسمت۹ سریال همچنان در حال باز کردن موضوعات تازه است و قصه های جدید وارد کار می کند.

حال تنها ۳ قسمت تا پایان فصل اول فاصله داریم. سوال هایی در ذهن ما شکل میگیرد: پایان فصل اول چگونه خواهد بود؟! چه موضوعاتی برای فصل بعدی باز گذاشته می شوند؟!

-سریال یک مشکل اساسی دارد ، این مشکل مثل چوب لای چرخ از قسمت اول با سریال است.

این مشکل …. نداشتن برگ برنده است.

سه تفنگدار این برگ برنده را ندارد، برگ برنده ای که می تواند یک نقش اول سوپراستار باشد، یک تم فوق قوی و پرکشش ، یک داستان جذاب و گیرا، یک جنگ و سکانسهای جنگی ، یک عاشقانه دلچسب و رویایی و یا هر چیز دیگری که فقط بتواند بیننده را غافلگیر کند….سه تفنگدار اما دستانش خالی است.

-قسمت ۱۱ دال هیانگ ، هیانگ سون را دستگیر می کند ، پیدا کردن مخفیگاه او توسط یک جاسوس انجام می شود که تا آن لحظه او را ندیده بودیم، اینجا کاملا واضح است که کارگردان در حال جمع کردن سر و ته ماجراست.

-در ماجرای انتخاب یک همسر جدید برای ولیعهد (پیشتر اشاره شد) و درست زمانیکه موقعیت همسر فعلی ولیعهد شدیدا در خطر قرار میگیرد، سوهیون در چرخشی ۱۸۰ درجه ای به همسرش که تا آن زمان نسبت به او بی تفاوت بود علاقه مند شده و عاشق و دلباخته او می شود.

این مدل تغییر نظر را نمی توان به کلی رد کرد به خصوص بخاطر تاثیر خوبی که روی سریال می گذارد   … اما …صبر کنید.

Mosk7 (1)

 

…سه تفنگدار برگ برنده اش را پیدا کرد!

 

اما بهتر بود کمی زمینه چینی در این مورد صورت می گرفت.

در همین قسمت ، همسر ولیعهد تیر می خورد ، اینجا نقطه اوج داستان است.

در قسمتهای پایانی سریال حقیقتا زیبا می شود.

در قسمت آخر زمانیکه ولیعهد به گمان اینکه همسرش مرده اشک میریزد و دقایقی بعد همسرش را می بیند که رو به رویش نشسته زیباترین قسمت سریال رقم می خورد.

-فاصله بین دو فصل سریال نباید از یک حدی بیشتر شود.

طبق آخرین خبرها، Tvn تایید کرده که فصل دوم قطعا ساخته خواهد شد.گویا در همین ۲۰۱۵ .

برای فصل دوم می توان جای چند بازیگر را عوض کرد.

(هو سونگ پو) را می توان حذف کرد !

نقش استاد ولیعهد  که بازیگر شناخته شده ای هم دارد می تواند پررنگ تر شود.همچنین کیم جا جوم که قطعا پر رنگ تر خواهد شد.

برای قصه پردازی ، سریال قطعا به قصه های بهتر و پرکشش تری نیاز دارد، هیجان سریال کم است و باید بیشتر شود قصه های موازی باید بیشتر و بهتر شود .

در فصل اول به جز تم سیاسی بازیگران درگیر ماجرای خاصی نمی شدند ، تم رمانتیک بسیار ضعیف بود. در این فصل سریال روی محور سیاسی اش می چرخید که آن هم فروغ چندانی نداشت.

-قسمت آخر فصل اول همانطور که قابل حدس بود در اوج  هیجان به پایان رسید.

پایانی باز و دنباله دار…

-فصل اول آغاز سالها قبل از (جنگ گلها) است و پایانش گویا آغاز (جنگ گلها)

به گروگان رفتن ولیعهد و همسرش در شیمیانگ که در جنگ گلها مفصل دیدیم  اینجا در قسمت آخر رخ می دهد.

اما آخرین سکانس سریال بسیار جالب توجه است.

هیانگ سون نزد کیم جا جوم می رود و می گوید:«می خواهم همسر پادشاه شوم !»

این جمله گویا یعنی در تمام این مدت ما با (جو گی این، نقش اول جنگ گلها) طرف بودیم.

photo471956111

این مهم فقط در قسمت آخر لو می رود و البته برای کسانیکه آن سریال را دیده باشند.

قسمتهای آخر تهاجم مانچو رخ می دهد. اما هیچ تصویری از جنگ نشان داده نمی شود.

سریال اما تمرکز بسیار ویژه ای بر عجز و ناتوانی اینجو دارد.که در زمان جنگ از ترس گریه می کرد و آخرسر هم نیمه های شب فرار کرد.

بعد از این است که با یک فلش فوروارد به دو سال بعد می رویم و پارک دال هیانگ که می گوید: داستان من تازه در شیمیانگ آغاز می شود!

-ولیعهد سوهیون (سه تفنگدار) البته به آن مظلومیت قصر ظالم نیست اما باز هم اگر آن شخصیت را ملاک قرار دهیم ، رقابت نفسگیری را با همتایش (ولیعهد سادو) در مظلومیت ! دارد.

البته که شخصیت پردازی سوهیون و اینجو در این سریال در برابر سادو و یونگ جو در (درب اسرار آمیز) هیچ حرفی برای گفتنن ندارد.

-ای کاش ولیعهد جای پارک دال هیانگ نقش اول بود. کاراکتر او پتانسیل بالاتری برای این عنوان دارد، در حالیکه دال هیانگ ، خیلی جاها حس می شود که دارند او را به زور بعنوان نقش اول به خوردمان می دهند.

کمی شخصیت پردازی اش می لنگد، در قسمتهای پایانی بازی بازیگرش زیر سایه (ولیعهد سوهیون) قرار می گیرد.

-نقش اول زن ، همسر ولیعهد هم در قطار پیشرفت سریال جای دارد.

بازی آشنای این چهره آشنا ، در ابتدا چندان قوی نیست ، ایراد از طراحی نقشش در فیلمنامه است نه بازی گرم او، که در پایان این امر هم بهتر و بهتر می شود.

-نقطه اوج بازی او و همسرش ولیعهد سوهیون ، دو سه قسمت پایانی است که عاشق هم می شوند.سردی چهره ولیعهد ، تن صدایش ، میمیک چهره اش و شخصیتی که برایش نوشته اند ، هماهنگی خوبی با تم عاشقانه دارد. بخصوص که مکملش (همسر ولیعهد) است با آن بازی روان و بدون سکته و گرمش.

به احتمال زیاد درصد قابل توجهی از فصل دوم در شیمیانگ می گذرد، با توجه به این عاشقانه ای که باز شده است، این بهترین فرصت برای یک تم عاشقانه خواهد بود….

راستی !  خیلی وقت است عاشقانه ای جذاب و گیرا ندیده ایم، عاشقانه ای از جنس (مرد شاهزاده )

 

هر دو بازیگر توانایی اش را دارند ، فقط امیدوارم مانند بیشتر قسمتهای فصل اول سریال زیر بار سنگین سیاست ، نفسهایش به شماره نیفتد.

The_Three_Musketeers_(Korean_Drama)-0001

همان دو سه قسمت پایانی که گفتیم سریال زیبا شد، بخش اعظمش به خاطر فضای زیبایی بود که این عاشقانه هرچند کوچک ایجاد کرد.اضطراب و نگرانی ولیعهد ، اشک های او ، تیرخوردن همسرش ، لحظاتی در گمان مرگ او رفتن ، چشمان چشم به راه عشق همسرش ،که به فرجام نیک عاشقی  رسید….

پایان سریال باز است، پایان نقد هم به ناچار باز می ماند.نتیجه گیری نمی شود کرد زیرا هنوز سریال جمع نشده است.

نکات منفی سریال را که مفصل گفتیم.

اما در این میان ، حضور ولیعهد که گویا بازیگر شناخته شده ای دارد ، همراه با آن بازی متفاوتش (بهتر بگوییم، یک ولیعهد تازه و متفاوت!) .

حضور چند بازیگر مکمل خوب و نام آشنا با بازی قابل قبولشان ، مانند کیم جاجوم، وزیر استاد ولیعهد، همسر ولیعهد، هیانگ سون ، شاه اینجو و …

ریتم رو به پیشرفت سریال که در قسمتهای پایانی به اوج میرسد.

دوره تاریخی پر التهاب و تهاجم مانچو که بصورت بالقوه جذاب هستند و صد البته اینکه هنوز دو فصل از این سریال دست نخورده باقی است.

آن هم برای ما مخاطبانی که عادت به فصل بندی نداریم.

می تواند دلایلی باشد که شما را مجاب کند (سه تفنگدار ) را ببینید.

هرچه که هست، منتظر ولیعهد سوهیون و همسرش ، پارک دال هیانگ و نقش اولی و شمشیرش، آن دو محافظ لعنتی ، شاه اینجو و نه بار سر برزمین کوبیدنش ، مانچو و تهاجمش می مانیم….تا ….فصل بعد.

 

The_Three_Musketeers_(Korean_Drama)-p1

تگ های نقد و بررسی سریال سه تفنگدار:

نظرات

شما اولين نفري باشيد كه نظر ارسال مي كند.

فرم ثبت نظر

نام و نام خانوادگی
ایمیل
وبلاگ
نظر و کامنت
كد امنيتي